پرسش‌های بنیادی در اتاق تمرین

در فرهنگ ما، «پرسشگری» یک ارزش بزرگه؛ نمیتونیم تحمل کنیم که کسی ما رو برای تصمیم‌گیری‌های اساسی (حداقل درباره مسائل مربوط به خودمون) محدود کنه.

البته که بر منکرش لعنت! اما این آزادی و آزادگی، باید «مهار» بشه. یعنی وقتی توی اتاق تمرین هستی، و داری روی یک قسمت از رپرتوارت کار میکنی، نباید اون وجه پرسشگر وجودت رو افسارگسیخته رها کنی وسط وضعیت!

  • نکنه زیادی دارم روی این قطعه کار میکنم؟ پس بقیه قطعه‌ها چی؟
  • اصلاً این قطعه رو دوست دارم بزنم؟ به اون قشنگی که فکر میکردم نیست...
  • بهتر نبود به جای این رپرتوار، رپرتوار دیگری رو انتخاب میکردم؟
  • اصلاً من این ساز رو دوست دارم؟

مضحک بنظر میرسه؛ اما اگر عنان مغز آزاداندیش‌ات رو نگه نداری، همینجوری برای خودش دور برمیداره و بعد از چند دقیقه تمرین، میبینی هم ذهنت خسته شده، هم چون حواست به بدنت نبوده، توی اون دقایق انقباض و خستگی فیزیکی هم بهت غالب میشه.

فراموش نکنیم که قدرت تحلیل و توانایی تفکر نقاد، به شدت برای مغز و بدنمون پر مصرف هستن و نباید همینجوری بی‌رویه روشن بذاریمشون. پس باید اولاً سعی کنیم حوزه‌های مربوط به نقدمون رو از هم جدا کنیم:

-        جزئی‌ترین حوزه - همین لحظه‌ تمرین:

در این لحظه، مشخصه که من دارم روی کدوم‌ میزان‌های کدوم قطعه‌ام کار میکنم، روش تمرینم رو هم از قبل مشخص کرده‌ام؛ الان باید روش انجام دادن این تمرین رو نقد کنم.

باید آگاه باشم از اینکه در این لحظه وضعیت انقباض و استراحت عضلاتم به چه صورته.

آیا کیفیت صوتی مد نظرم رو توی این تمرین بدست آورده‌ام؟

آیا با مترونوم هماهنگم؟

-        درباره تمرین بعدی:

وقتی یک قسمت از تمرینمون تموم شد، وقتشه که ساز رو بذاریم کنار و با نقد اجرامون در اون تمرین، دستورالعملی بنویسیم برای بار بعدی که قراره همون قطعه رو تمرین کنیم.

این تفکر تحلیل و نقاد، در این لحظه، فقط مربوط به همین قطعه‌ست و باید جلوی فکرمون رو بگیریم که نره سراغ قطعات دیگر رپرتوار یا موارد کلی‌تر.

-        تحلیل تمرینات در بازه یک تا دو هفته‌ای:

این حوزه، مربوط میشه به بررسی وضعیت تمرینها در بازه زمانی یکی دوهفته‌ای گذشته و ایده دادن برای پیشبرد تمرینها در بازه‌ی پیش رو. اینجا میتونیم اگر از وضعیت آمادگی قطعه‌ای راضی نیستیم روش یا میزان تمرینی رو که براش برنامه‌ریزی میکنیم تغییر بدیم.

-        کلی‌ترین حوزه – پرسش‌های بنیادی:

اتفاقاً هیچوقت نباید پرسش‌های بنیادی مربوط به مسیر حرفه‌ای و زندگی رو نادیده گرفت یا کم‌اهمیت انگاشت. میتونیم در بازه‌های چندماهه، یا حتی یک ساله، در زمان خاصی، یک دفترچه بذاریم جلومون و پایه‌ای ترین اصول مسیر فعلی زندگیمون رو زیر سوال ببریم؛

اینکه در بازه‌های زمانی طولانیتر به این مسیر نگاه میکنیم، باعث میشه کل اون روند رو کاملاً فراتر از پیچ و خم های کوچکش و سراشیبی‌های جزئیش ببینیم؛ با این نحوه برخورد، جون در اون لحظه درگیر سختیهای جزئیات کار نیست، با اقتدار بیشتری میتونیم به دستاوردها و شکستهامون نگاه کنیم و تصمیمهای جدی رو اون موقع بگیریم!

 بعد از جدا کردن حوزه‌های مختلف نقد، باید یک دفترچه کنار دستمون داشته باشیم که هروقت ایده‌ای از حوزه‌ی نامتناسب با لحظه‌، به ذهنمون رسید، تو دفترچه یادداشتش کنیم و ازش بگذریم و سر فرصت، به سراغش بریم!

آره، آزادگی و پرسشگری، همیشه هم مفید نیست. بعضی وقتا باید سرت رو بندازی پایین، زبان به کام بگیری و به آنچه خودت چندروز پیش برای خودِ الانت تکلیف کرده‌ای، عمل کنی!


نظرات

دیدگاه خود را بنویسید

©2022 Reza Seyedi. All rights reserved.