آسیبهای خاموشِ قطع اینترنت در موسیقی
رضا سیدی - ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
در هفتههای اخیر، اعداد و ارقام عجیبی از زیان کسب و کارها در قطع شدن اتصال به اینترنت میبینیم. این تخمینها، البته که بنظر صرفاً درآمدهای فروش مستقیم در بستر اینترنت را شامل میشوند. اما بیایید در کنار انتظار برای وصل شدن اینترنت و تلاشهای نافرجام برای اتصال قطرهچکانی، آسیبهای قشر موزیسین و مدرس موسیقی را در این وضعیت بررسی کنیم.
چرا مرور آثار و عواقب وضعیت کنونی بر فعالان رشته موسیقی در کشور مهم است؟
- شاید در زمینه کار فرهنگی و هنری، صحبت از اعداد بزرگی نباشد (خصوصاً وقتی اعداد میلیون دلاری در اخبار خودنمایی میکنند) اما فراموش نکنیم مدرس موسیقی، «بیثباتکار»ی است که نه برای کسب درآمد مستقیم، بلکه برای تهیه پورتفولیو و جذب هنرجو متکی به شبکه اینستاگرام است. جنگ هم باعث شده که اربابان آموزش آزاد موسیقی کشور، مرخصی -باحقوق!- بگیرند و نتوانند در جذب هنرجو تبلیغات کنند. پس مدرس، جایی برای فعالیت تبلیغاتی و برقراری ارتباط با علاقمندان به فراگیری موسیقی ندارد و از نظر اقتصادی در خطر جدی است.
- تولید آثار و محتوا برای فضای آنلاین، بهانهی خوبی برای موزیسینهای ایرانی بوده تا بتوانند انگیزه کار و فعالیت موسیقایی را در خود زنده نگه دارند و روتین تمریناتشان را حفظ کنند. اما دسترسی نداشتن به این فضا، انگیزه کار را کم میکند؛ درست در زمانی که هنرمند، بیشتر از گذشته نیازمندش است؛ درباره مرهمی صحبت میکنیم که حداقل به اندازه تاریخ موسیقی میدانیم انسانها را در شرایط جنگ و قحطی زنده نگه داشته.
- با قطع شدن دسترسی به پلتفرمهای استریم آنلاین موسیقی، علاقمندان امروزیای که مدتهاست آثار موسیقایی را آنلاین میشنوند، با کمبود منابع جدی مواجه شدهاند. بعنوان یک راه حل -که از نظر اخلاقی اصلاً مورد تأیید نگارنده این سطور نیست- سایتهایی آرشیو موسیقی شان را در عوض اشتراک ماهیانه، در اختیار علاقمندان میگذارند. بحث درباره این «فروش مالِ دزدی» را البته باید به مطلب دیگری موکول کنیم و اینجا ذکر همین نکته کافی است که چرا در همه این سالها، فکری برای به اشتراکگذاری آرشیوهای چندترابایتیمان با علاقمندان نداشتهایم؟
- از وضعیت اسفناک پژوهش جدی موسیقی در قطعی اینترنت بگذریم؛ حتی در منابع آموزشی و نتهای مجموعههای آثار هم با کمبود بحرانی در وب فارسی مواجهیم. ظاهراً موزیسینهای ما، کتابهای دانلودیشان را هم بیشتر ترجیح دادهاند پرینت کنند و به اسم ترجمه، بفروشند و همان دانلود کردن پیدیافها را هم بر نوآموزان روا نداشتهاند. الان که دسترسی به Scribd و IMSLP نداریم، بدجور این تنگنظریهامان آزار دهنده شده.
تناظر «اینترنت» و «اینستاگرام» برای موزیسینهای ایرانی
شاید درکنار تمام صحبتهای بجایی که با «الان وقتش نیست!» خفه میشوند، بتوان باز «دیدی گفتم؟» قدیمی و معتبری را مطرح کرد: چرا همه تخممرغها را در سبد اینستاگرام گذاشتهایم؟
اینستاگرام، زمانی بر موزیسینهای ایرانی نازل شد که هنوز منابع و تجربهای در فضای وب شکل نگرفته بود؛ پلتفرم حاضر و آمادهای که با جایزههایی مثل ویوهای سه چهار رقمی و لایکهای جذاب و القای احساسی از شهرت، انرژی موزیسینهای خوبمان را در خود بلعید. تا جاییکه اگر سوالی از دانش موسیقایی داشته باشید، در سرچ فارسی گوگل به جز چند مطلبِ «سئو-کاری شده» چیزی دستگیرتان نمیشود.
اما داخل این شبکه اجتماعی اینستاگرام هم خبرهای خوبی نیست؛
- همه در حال «تولید محتوا»! محتوایی که به ناچار با تمرکز زیادی روی پارامترهای غیر موسیقایی (زرق و برق ویدئو، کوتاه بودن، عامپسند بودنِ اجباری! و...) تولید شده و حتی قابلیت سرچ کردن و تجمیع این دانش را در آن فضا ندارد.
- فرمت یکدست و متحدالشکل برای همهکس و همهچیز؛ گویی موزیسین باید همیشه یک تصویری هم برای اثر موسیقاییاش فراهم کند و انگار نه انگار قرار بوده این هنر فقط درباره «صدا» باشد.
- الگوریتم! الگوریتمی که مخاطب و هم تولیدکنندهی محتوا را افسار زده و هرجا بخواهد میبرد. ظاهراً همه بندهی الگوریتماند و هرچقدر بیشتر میپرستندش، کمتر عایدشان میشود؛ هنرمند هر روز مخاطبهایش را بیحوصلهتر از دیروز مییابد و محتوا هم برای مخاطب، بیشتر از دیروز حوصلهسربر میشود. تازه همین خدای اینستاگرامی اگر ببیند به اندازه کافی جذاب نیستی و بهت غضب کند، معلوم نیست پست جدیدت را از چند درصد فالوئرهایت مخفی کند تا حوصلهشان را سر نبری!
- همه هستند و هیچکس نیست! تاحالا شده اجرای کوچکی را در اینستاگرام تبلیغ کنید و چندهزار ویو و لایک داشته باشد و نهایتاً کمتر از بیستنفرشان واقعاً به اجرایتان بیایند؟ آری. همه هستند، ولی هیچکس نیست. بیایید تقصیر را به گردن آن چندهزارنفری که نخواستهاند واقعاً به اجرا بیایند و صرفاً تیزر اجرا برایشان جالب بوده و لایک کردهاند نیندازیم؛ مشکل از آنجاست که آنها آمدهاند اسکرولشان را بکنند و بروند ویدئوی بعدی؛ این موقعیت و این پلتفرم، جای تصمیمگیری برنامه آخر هفته نیست!
- برای مای «ایرانی» که در دیفالتِ «برهه حساس کنونی» روزگار میگذرانیم، اوضاع سختتر هم هست: هر خری رد میشود یک لگدی حوالهمان میکند؛ از گیرهای فرهنگیِ حاکمیتی مثل حجاب و ایراد از محتوای مشکوک گرفته، تا فرهنگ گلهای و سایبربولی: همه شادند، شادش کن! الان فلانی مُرده، فیلتر سیاهسفید بنداز غمگین ساز بزن. یک وقتی استوری نگذاری بیغیرتی، یه وقتی هر صدایی ازت دربیاید یعنی عادیسازی میکنی و خون میشویی. صدالبته که بخاطر تجمیع همگیمان در یک جا، به راحتی هم هروقت اوضاع متلاطم شود، دکمهاش را میزنند و شیر فلکهاش را میبندند و یکجا خفه میشویم.
- چون مهمترین بستر تبلیغات برای اجراها اینستاگرام است، برای برگزاری اجرا هم باید همهچیز را چک کنی: یعنی علاوه بر محدودیتهای همیشگی تقویمی، که محرم و صفر و رمضان و دودهه فاطمیه و عزای عمومی و روز شهادت نباشد و نوروز و تابستان و بین التعطیلین هم نباشد چون همه سفرند، باید حتماً مطمئن شوی که قرار نیست اجرایت با هشتگهای ناراحت آدمها در اینستاگرام تداخل کند. بهرحال «همه» تصمیم گرفتهاند تحریم کنند و زیر و زبر کنند و آن کنند که تاریخ چون آن ندیده (اسپویلر: خیلی هم دیده)؛ تو کی باشی که بخواهی برای اجرای نچسب کلاسیکات همه این خونها را پامال کنی؟
البته خیلیهایمان به این ادله قائلیم. اما همه این گزارهها معمولاً مغلوب یک جمله میشوند: «آخه همه فقط تو اینستاگرامن»
الان، هیچکداممان در اینستاگرام نیستیم؛ نه نوازنده و نه مخاطب؛ نه مدرس و نه هنرجو. حالا چه کنیم؟ منتظر بمانیم دسترسی به اینستاگرام باز شود و مثل همه موقعیتهای مشابه پیشین (مثل 98 و 1401 و دو بار هم در 1404) به فعالیت عادیمان بازگردیم؟ یا همان الگوها و همان روند را جمع کنیم ببریم در روبیکا (کاریکاتور ایرانی اینستاگرام) پیاده کنیم؟
قبل از اینکه فکر کنیم راه اول بهتر است یا دوم، بیایید چند دقیقه هر دو را نادیده بگیریم و ببینیم آیا راه دیگری هست؟