تناقض ریسک‌پذیری - مقدمه

خوب است آدم بعد از هر تجربه وحشتناک، برای خودش یک یادگاری داشته باشد؛ مثل یک نکته استراتژیک -یک درس مهم برای ادامه مسیر. بعداً وقتی خواست راهش را برود، بتواند هر چند قدم، آن یادگاری را از جیبش درآورد و دوباره نگاه کند و با همان، مسیرش را پیش ببرد؛ شاید، شاید در ادامه مسیر، آن تجربه بتواند به تصمیم‌گیری‌های کم‌خطاتر کمک کند.

سعی کردم درس‌هایی را که از ماه‌های گذشته گرفته‌ام یادداشت کنم. مهم‌ترینش این بود که تاریخ را نباید از آخر خواند! چون وقتی تاریخ را از آخر می‌خوانی، هر آنچه رخ داده را با اسباب و علل و آثارش چنان واضح می‌پنداری که بنظرت هر احمقی می‌توانسته این سلسله وقایع را پیش‌بینی کند!

و اینجاست که بدترین اتفاق می‌افتد: هم‌دلی‌ات را با آدم‌های تاریخ از دست می‌دهی. و از این لحظه به بعد، هرچی بیشتر تاریخ می‌خوانی -یا برایت می‌خوانند- کمتر به دردت میخورد. چون فکر میکنی پیش‌بینی آینده، به اندازه پیش‌‌بینی گذشته آسان است!

قضیه خطرناک‌تر میشود: قماری پیش رویت است که -فکر میکنی- به راحتی می‌توانی پیش‌بینی‌اش کنی؛ بله! ظاهراً فقط باید احمق/بزدل/مزدور باشی که هرآنچه داری را روی چنین قماری شرط نبندی! (و بله! صاحب قمارخانه -هر پفیوزی که باشد- یک جوری پای میز نگهت می‌دارد و تاس را می‌دهد دستت.)

و می‌بازی. از اینجا به بعدش فکر میکنی پیدا کردن مقصر مهم است -که هست- و فکر میکنی باید از آنچه برایت باقی مانده (شاید به شکل افسردگی، خشم، بازگشت به روزمرگی) محافظت کنی -که باید هم چنین کنی. اما ممکن است یادت برود آن یادگاری را برداری بگذاری توی جیبت؛ و جلوتر، برای بار صدم ببینی آنچه پیش رو داری اینبار دیگر فرق می‌کند!

برای من، درس مهم این بوده که تاریخ را از آخر نخوانم؛ بنشینم کنار آدمهای تاریخ، پای میز قمارشان؛ احمقانه‌ترین تصمیم‌هاشان را بفهمم، در بزدلانه‌ترین لحظاتشان بترسم و در عزای مفتضحانه‌ترین باخت‌هاشان زار بزنم. شاید اینجوری بتوانم آینده را همانطور که هست، تیره و تار ببینم و باور کنم که این قمار، چقدر می‌تواند عمیق و وسیع من و هرآنکه کنارم هست را «نابود» کند.

این‌جوری، البته قرار نیست دیگر خطر نکنم؛ آدمیزاد که توی این دنیا از خطر کردن بی‌نیاز نمی‌شود! اتفاقاً وقتی وعده دروغین یک خیر خیلی بزرگ را با ریسک خیلی بزرگ توی پاچه‌ام نکنند، می‌توانم پای میزهای دیگر بنشینم؛ قمارهای کوچک‌تر کنم با اتفاقات خوب کوچک؛ اما اتفاقاتی که اگر کنار هم باشند، همه‌چیز را بهتر کنند.

پ.ن. این را بعنوان مقدمه‌ای نوشتم که بعداً وقتی خواستم درباره «تناقض ریسک‌پذیری» بنویسم، یادم بیاید هر ارجاعی به گذشته با چه احتیاطی باید باشد.


نظرات

دیدگاه خود را بنویسید

©2022 Reza Seyedi. All rights reserved.